تبليغاتX
دخترم نیکا :يکي يه دونه،عزیز دردونه
آن شب گردک نه نیکا دست او / خوش امانت دادش اندر دست تو ( مولوی)

 

 

قديم نديما ( اون وقتي که مثلا من بچه بودم ) تلويزيون 1 کانال داشت که به شدت از طرف دولت محافظت ميشد ، ماهواره هم که اصولا وجود خارجي نداشت و در اغلب منازل هم ويدئو نبود يا اگر هم بود پدرم بخاطر من و برادر کوچکم ، هيچگاه ويدئو نخريد تا ما به سني رسيديم که تقريبا خوب و بد را از هم تشخيص بدهيم .

اگر که مثلا يه موقعي هم جايي مهمون بوديم که ويدئو داشتند ، ميدونستن که پدرم خوشش نمياد فيلمهايي نشونمون بدهند که خارج از حدود تعريف شده باشن ( واغلب هم رعايت ميکردن ) ، اگر هم مثلا يه فيلمي بود که يه صحنه خيلي کوچولو داشت ، يادمه که صاحب خونه بدون تعارف ميگفت که چون بابات گفته ، اين قسمت فيلمو نبايد ببيني !

من هم هيچ اعتراضي نميکردم .

امروز اما اوضاع متفاوت شده . نزديک به حداقل  1000 کانال ماهواره اي ( که سالم ترينشون هم صحنه هايي دارند که قطعا من دوست ندارم کودک 2 ساله ام اونارو ببينه ) ، ويدئو ، و حتي همين تلويزيون خودمون هم گاهي اوقات صحنه هاي  خشني به تصوير ميکشه که ديدنشون قطعا براي کودکان کم سن و سال مضره .

ولي چه بايد کرد ؟

اون موقع ترويج خشونت از طريق تلويزيون ، خيلي مورد بحث نبود. کارتون هاي زمان ما ، پينوکيو بود که تماما درس اخلاق بود ، سوپرمن و زورو که مروج جوانمردي و دستگيري از ضعفا بودند و خلاصه هرچه بود ، ترويج اخلاق بود نه ترويج خشونت و تهييج بچه ها .

الان وقتي همين سريال حضرت يوسف (ع) که قاعدتا اخلاقي ترين سريال تلويزيون به حساب مياد ، اينطور صحنه هاي خشونت و ضرب و جرح يک کودک خردسالو به تصوير ميکشه ، از بقيه شون نبايد انتظاري داشت .

وقتي صحنه هاي ضرب و جرح يوسف از تلويزيون پخش ميشد ، تنها کاري که تونستم انجام بدم ، اين بود که نیکا رو صداش کنم تا اون تصاويرو نبينه .

يادمه گلان و بامداد ( فرزندان يکي از بستگان ) از ديدن سريال "شبهاي برره " منع شده بودن ، در حالي که سنشون به ترتيب 13و 4 سال بود .

پدر و مادر گلان وبامداد ، در ساعات پخش سريال شبهاي برره ، تلويزيون منزلشونو خاموش ميکردن تا مبادا بچه هاشون ادبيات صحبت کردنشون ، تغيير کنه . اين اقدام اونا قطعا مورد تائيد منه . اونا خودشونو از ديدن اون سريال طنز محروم ميکردن تا بچه هاشون درست تربيت بشن.

دليلي نداره که بچه هاي ما ، پا به پاي ما بشينن و همه چيزو ببينن .

يادمه که پدر گلان و بامداد ، حتي وقتي بچه هاش از عبارات مصطلح در اون سريال استفاده ميکردن ، به اونا اعتراض ميکرد که نبايد از اون عبارات استفاده کنيد ( هر چند که بچه ها قطعا بدليل ارتباط با همکلاسي هاشون در مدرسه يا مهد کودک ، بالاخره اين عباراتو ميشنوند ) .

يادمه که اون موقع ( البته هنوز نيکا به دنيا نيومده بود ) نحوه تربيت اونارو با بقيه بچه هاي هم سن و سالشون در همون فاميل مقايسه ميکردم و به نحوه تربيتشون احسنت ميگفتم و با خودم ميگفتم اگر فرزندي داشتم ، حتما همينطور تربيتش ميکردم.

خداوند به ما در تربيت صحيح بچه هامون کمک کنه انشاء الله .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:19  توسط بابای نیکا  | 

روز سه شنبه ۲۲/۵/۸۷ سالروز تولد ۲ سالگي دخترم بود .

مهموني خوبي داشتيم و پنجاه نفر از دوستان و اهل فاميل در اين مهموني خوب مارو همراهي کردند.

يادش بخير ، ۲ سال پيش در چنين روزهايي چه شوق و ذوقي داشتيم .

امروز وقتي به روزهاي اين ۲ سال فکر ميکنم ، ميبينم بهترين روزهاي عمرمون بوده اند .

از خدا ممنونيم که با نيکا جدا بهترين روزهاي زندگيمونو بهمون هديه داده .

 

نيکا روز تولدش نزديک به ۴-۵ ساعت رقصيد و همه مهمونارو شاد کرد .

 

از همه مهمونا که با هديه هاشون نيکارو شاد کردند ممنونم ، علي الخصوص از بابائيش که براش اين ماشينو خريده ، و مانيش ( يعني مامان خودم ) که از چند روز پيش هديه شو برامون فرستاده بود .

دخترم ، انشاء الله ۱۰۰ ساله بشي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 16:29  توسط بابای نیکا  | 

نيکا چپ دسته . با دست چپ نقاشي ميکشه ، قاشق ميگيره و با دست چپش برام بوس ميفرسته.

مدتي بود ميخواستم ازش در حال نقاشي کشيدن عکس بگيرم ولي نميشد .

اين عکسو خاله روناک در تهران از نيکا گرفته و برام ايميل کرده .

ازش ممنونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:0  توسط بابای نیکا  |